نوشتۀ کوتاه زیر پیش درآمدی بود بر سخن میرزاآقا عسگری در نشست پنچشنبه 14 اوت 2008 در انجمن معماران و شهرسازان ایرانی.
نگارنده: ایرج یمین اسفندیاری
درآمیختن هنرها: شعردرمعماری و معماری درشعر
سالها پیش از شاعرگرانقدراسماعیل خویی شنیدم که در تعریف شعر چنین گفت:
"گره خوردگی عاطفی اندیشه و خیال در زبانی فشرده و آهنگین"
نمیدانم این تعریف از خود اوست یا نقل قول میکرد. زیرا گونه ای نزدیک به آن را در کتاب "ادوارشعرفارسی: از مشروطیت تا سقوط سلطنت" نوشتۀ محمدرضا شفیعی کدکنی دیدم.
باری من براین باور هستم که این تعریف برتمام هنرهای هفتگانه انطباق دارد منتها با واژگانی دیگرگون برای هر یک از هنرها. در شعر و داستان نویسی واژگانٍ زبانٍ گفتار و نوشتار بکارگرفته میشود و آفرینش هنر در معماری, مجسمه سازی و نقاشی با ترکیب هنرمندانۀ مصالح بوجود میآید. از این روست که اگر در یک کار معماری میان اندیشه و خیال پیوندی عاطفی و آهنگین باشد نتیجه آن کاری هنرمندانه وشاعرانه خواهد بود و یا به گفته ,میس وان دررو, یکی از بزرگان معماری در قرن بیستم, تبلور موسیقی میشود. از سوی دیگر هنگامی که شعری از توازنی مناسب در بکاربردن عوامل یاد شده در تعریف بالا, یعنی عاطفه, اندیشه, خیال, زبانٍ فشرده و آهنگ برخوردار باشد گفته میشود که دارای ساختمانی زیباست. از این جا میتوان درآمیختن این دو هنر, یعنی شعر ومعماری, را در یکدیگر دریافت.
دختران خیال آلاچیق نو در آلاچیق هایی که صد سال
از زره جامه تان اگربشکفید
باد دیوانه
یال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد
(احمد شاملو)
همه میدانیم که کار معمار و معماری ساختن فضا است. اما فضاسازی لازمۀ همۀ هنرهاست. هر هنری برای رساندن پیامش به بیننده یا شنونده و یا خواننده نیازمند کشاندن او به فضایی است که تمامیت پیام را قطره قطره در جان او بچکاند. در معماری فضایی که انسان به جان حس کند و شوروشوق در او برانگیخته شود شاعرانه است, تبلور موسیقی است و نهایت هنر معماری. آثاری مانند مسجد شیخ لطف اله, خانۀ بروجردی, شاپل رونشامب و دیسنی کنسرت هال از این دستند.
اما در شعر فضاسازی راه های گوناگون دارد. یکی ار این راه ها اشارۀ مستقیم به فضای معماری است.
خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است
ویا
یکی تیشه بگرید پی حفرۀ زندان چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
(مولانا)
ویا
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی, که درون خانه آیی؟
(عراقی)
ویا
شهر پیدا بود:
رویش هنذسی سیمان, آهن, سنگ.
سقف بی کفتر صدها اتوبوس.
(سهراب سپهری)
ویا
بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومۀ تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست
و جدار دنده های نی به دیوار اتاقم دارداز خشکیش میترکد
قاصد روزان ابری, داروگ! کی میرسد باران؟
(نیمایوشیج)
ویا
در گذشت پرشتاب لحظه های سرد
چشمهای وحشی تو در سکوت خویش
گرد من دیوار میسازد
(فروغ فرخزاد)
ویا
نه به خاطر دیوارها, به خاطر یک چپر
نه به خاطردنیا, به خاطر خانۀ تو
به خاطر یقین کوچکت
که انسان دنیایی است
(احمد شاملو)
ویا
جان به دستی و
به دستی عشق
پله
پله
به ایوان بلند بر می شود
تا چهره به جوبارۀ نسیم واگذارد
(میرزاآقا عسگری)
Leave a comment