July 2008 Archives

A Dialoge on "Persian Architecture

| | Comments (0)

A Dialoge on "Persian Architecture" Religious symbolism or functional realism A panel discussion conducted by SIAP members: Mahmood Naraghi, Shahram Shokoufandeh, Iraj Yamin Esfandiary:

 

Vancouver's Spring 2008 sketches

| | Comments (0)
Some sketches from Iraj's recent trip to Vancouver.
 


ژاک دريدا

در گفتگو با کریستفر نوریس

ARCHITECTURAL DESIGN DECONSTRUCTION 11, 1989

برگردان به فارسی از: ایرج یمین اسفندیاری

 

این گفتگو در خانه دریدا در حومة پاریس در یک نشست دو ساعته در مارس 1988 انجام شده است. د ر آن زمان دریدا مایل بود که در سمپوزیمTate  شرکت کرده و با برنارد چومی و پیتر آیزنمن و چارلز جنکس و دیگران در میزگردی گفتگو کند. ولی چنین پیش آمد که او قادر نشد به این سفر برود و به جای آن آندریاس پاپاداکیس برنامه‌ریز سمپوزیم برای من یک مصاحبه ویدیویی با او ترتیب داد که در بخشی از سمپوزیم نشان داده شد. باوجودی که وقت چندانی برای برنامه‌ریزی و تدارک پرسش‌ها از پیش نبود ولی مشکلی پیش نیامد و این مصاحبه تمام تمام نکات اصلی را که مایل به طرح آنان بودم همراه با موضوعات مربوطه گوناگون دربرگرفت. دریدا خوشبختانه پذیرفت که به انگلیسی صحبت کند و این کمک بسیاری بود برای نمایش ویدیو و دامن زدن به گفتگو در میان حاضران. در ویرایش نوشته، پرسش‌ها را کمی گسترش داده‌ام تا تداوم لازم ایجاد گردد و همچنین علائم و اشاراتی را در برگیرد تا درک مطلب را برای خواننده ناآشنا با آثار دریدا آسان کند. در یک یا دو مورد که مطالب مفهوم نبوده اند جملات را دوباره سازی کرده ام ولی دخالت ویرایش را به حداقل رسانده ام و مطمئن هستم آنانی که نوار مصاحبه را دیده اند صداقت این نوشتار را تایید خواهند کرد.

در معرفی و توضیح کوتاه پروژة ساختارگشایی DECONSTRUCTION  شاید بتوان گفت ساختارگشایی DECONSTRUCTION در پی بازنگری در تقابل‌های حساس و یا ساختارهای دوگانة مفاهیم و ارزشهایی است که مبحث یا گفتمان «فلسفه غربی» را میسازند. این بازنگری شامل بسیاری تقابلها از جمله تمایز بین فرم و محتواForm & content، طبیعت و فرهنگ nature & culture تفکر و ادراک thought & perception قاعده و استثناءessence & accident  ذهن و جسم mind & body تئوری و عمل theory & practice مذکر و مونث male & femaleبرداشت و استعارهconcept & metaphor   گفتار و نوشتار speech & writing و غیره میشود.

 بینش ساختارگشا Deconstructive  سپس نشان میدهد که چگونه این مقولات دوگانه درون یک ساختار سیستماتیک، متشکل از سلسه مراتبی از امتیازات و ارجحیتها، به گونه ای حک شده اند که یکی از دو جفت همواره غالب است و بر موضوع مربوطه حکمروایی دارد. پس از آن هدف این است که موشکافانه نشان داده شود چگونه این سیستم پیچیده را میتوان از درون بازکرد تا جفت دوم یا مغلوب امکانات برابر و یا حتی برتر برای عرض اندام به عنوان یک شرط ممکن برای تمام سیستم بیابد. برپایه این نگرش نوشتار «در برابر گفتار» مرتباً در حاشیه، کم اهمیت و جایش (بعنوان تتمه و ثانوی) نشان داده شده است. رشته درازی از متفکران غربی از افلاطون و ارسطو گرفته تا روسو و هوسرل، سوسور، لوی استراس و علوم ساختارگرای معاصر همواره چنین برخوردی با نوشتار داشته اند. اما به نظر دریدا (درباره گرامرشناسی)  Of Grammatology نوشتار اغلب با سربلند کردن مداوم این وضعیت خود را به عنوان جفت پس رانده شدة  این سنتِ کلام محورlogocenteric به رخ میکشد. این مترسک و اخراجی بلاتکلیف، و یا تبعیدی، نقش خارج از صحنه اش پیش شرط این دستگاه است و این «منطق متمم گرای» غریب هنگامی فعال میشود که تفکر توسط یک نیاز قاطع برای حذف یا انکار آنچه که امکانش در از نو آغازیدن است برانگیخته شود.

پس از آنچه که در پیش رفت مشاهده این که چگونه یک چنین بازنگریِ ساختارگشا Deconstructive ممکن است تاثیراتی در گفتمان جاری، تفکرِ معماری (فرامدرن) بگذارد، مشکل نیست. چنان که پیتر آیزنمن پیشنهاد میکند: مقابله های سنتی بین سازه و تزییناتstructure & decoration   تجرید و تجسم abstraction & figuration  پیکره و زمینهfigure & ground    فرم و کارکردForm & function  قابل حل هستند.

معماری میتواند به جستجوی «میانه» در میان این مقولات بپردازد. دریدا نیز درباره «متمم بودن» معمارانه نوشته است: «جریانی از امکانات سازنده دیگرسان differance <دریدا برای شکاف و فاصله ای که در هرگونه دلالت میان معنا و موضوع وجود دارد واژه differance  را پیشنهاد کرده است که خود از واژه فرانسوی difference به معنای تمایز متمایز است. نقل از کتاب ساختار و تاویل متن، نوشته بابک احمدی، ص 387> در میان و درون ادراکات و گشودن اندیشه های ناگشوده. بخش عمده ای از این مصاحبه به همین مطالب اختصاص دارد که از تفحص مشترک دریدا با آیزنمن و چومی حاصل میشود. دریدا در کتابش به نام «حقیقت در نقاشی» مقالاتی در باره والریvaleri، آدامی و تیتوس - کارمل Titus - Carmel دارد. در کارهای این افراد - همچون نوشته های اخیر دریدا - علائمی از داد و ستد نزدیک بین ساختارگشایی و مشکلات بازنمودِ نوشتاری و گرافیکی هست. منتقدان اصطلاح ساختارگشایی را درباره هنرمندان دیگری همچون دوشامپ، جاسبر جوانز و فرانسیس بیکن نیز بکار برده اند. دریدا خود نیز از ماگریت نام میبرد هنگامی که در تقدیر از او و از ساختارگشایی ای پندارِ حاصل از لال بازیmimetic  و تاثیرات تصویر و نوشتار در کنار هم میگوید. و همینطور در مقاله اش «اعاده ها»  Restitution دوباره پرسش «حقیقت» نقاشانه را از طریق مجادله مایر شاپیرو با هایدگر بر سر اهمیت حقیقی نقاشی «کفشهای کهنه بندی» وان گوگ مطرح میکند، این پرسش که این کفشها واقعاً به چه کسی تعلق دارند (پرسشی که برای هردو آنها اهمیت اساسی دارد.)

بدین ترتیب در این مصاحبه سئوال این است که چه رابطه ای میتواند بین این اشکال گوناگون فعالیت ساختارگشا وجود داشته باشد. به عبارت بهتر ساختارگشایی ای خلاق از یکسو و از سوی دیگر نظرات انتقادی و آسیب شناسانه. البته طرح مساله به این شکل برگشتن به همان روش فکری دوگانه های مملو از ارزش است که ساختارگشایی قصد چالش و درافتادن با آن را دارد. ولیکن به همان اندازه اشتباه خواهد بود اگر تصور شود که به محض پی بردن به ظاهر فریبنده آنها بتوان نهایتاً از این مقولات متافیزیکی فلسفی دوری کرد. داشتن یک آگاهی همه جانبه به طریقی که این مقولات در روش فکری ما نسبت به هنر، فلسفه و علوم انسانی لانه میکنند که در عین حال باعث بروز تنشهای مساله آفرین در درون و در میان این قواعد میشوند، ضروری است.

در نوشتار «حقیقت در نقاشی» دریدا مینویسد: «باید تیغه ها، لبه ها و نوک های کیاسموس هایchiasmus   مشخصی را تیز کنیم.»

این پیکرة مجازی - استعاره عبارتهای متبادل یا متقاطع - نقش مهمی در دریافت دریدا از کانت و مبحث «آدین گری - پاراگون»parergon  دارد که چارچوب تفکر کانت درباره مسائل قضاوتِ زیبایی شناسانه است. این و چند استعاره دیگر (مانند کاتاکرسیس، catachresis سخنِ دوپهلو)  که با ریشه نگری کردن در وجه شکلانیfigural  زبان به ورای مرزهای خرد و بازنمودِ کلام میرود، در نزد آیزنمن نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است. به گفته آیزنمن «راه رسیدن به سخن دوپهلو پس راندن استعاره نیست؛ بلکه باید سخن دوپهلوی پس رانده شده در استعاره را پیدا کرد، و برای رسیدن به نوع دیگری از معماری نباید معماری کلاسیک را پس راند؛ بلکه درواقع با گشودن جراحانه کلاسیک و مدرن میشود آنچه که سرکوب شده است را دریافت.»

این مصاحبه را میتوان بداهه هایی درباره روشی که ساختارگشایی چنین مسائلی را برای فلسفه و هنرهای بصری میگشاید در نظر گرفت.

نوریس- شاید بشود با یک سئوال نسبتاً پیش افتاده شروع کنیم: آیا چیزی بعنوان هنر ساختارگشاگرا و یا مشخص تر، معماری ساختارگشاگرا میتواند وجود داشته باشد؟ بعبارت دیگر آیا این عنوانها به سبک معینی، یا پروژه خاصی و یا مجموعه ای از کارهای ويژه اطلاق میشوند؟ یا این که گونه ای نگرش مشخص را به کارها و پروژه های مختلف تعیین میکنند؟ يا درک متفاوتی است که از عقاید تثبیت شده درباره فرم، ارزش و بازنمود زیبایی شناختی گسسته است و (یا حداقلی به چالش با آنان پرداخته است)؟

دریدا - نمیدانم، باید اذعان کنم که من نیز در ابتدا ترم، معماری ساختارگشاگرا را بکار نمی بردم و به جای آن از ترم، بحث ساختارگشا درباره معماری استفاده میکردم. در ابتدا فکر میکردم که این یک بحث تمثیلی و تشبیهی است و نه یک چالش سخت و شدید. سپس - همانطور که در جایی توضیح داده ام - پی بردم که برعکس، موثرترین طریق بکارگیری ساختارگشایی عبور دادن آن از میان هنر و معماری است. همانطور که میدانید ساختارگشایی فقط موضوع یک بحث و یا جابجا کردن محتوای لغوی یک مبحث یا ساختار مفهومی آن و یا چیزی از این قبیل نیست. ساختارگشایی به قلب ساختارهای اجتماعی و سیاسی میزند و با مقاومت وجابجایی نهادها سروکار دارد. من فکر میکنم که با وضع موجود در هنر و معماری، برای ساختارگشودن موثر در محراب های سنتی - تئوریک، فلسفی، فرهنگی - باید آن چیزهایی را که من ساختارهای منجمد، نه به معنای ساختارهای مادی؛ بلکه در رابطه با ساختارهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، آموزشی می نامم جابجا کرد. و تمام برداشت هایی که هدفِ (اگر بشود این واژه را در اینجا بکار برد) ساختارگشایی هستند، همچون خداشناسی و مذهب، تحت سلطه قرار دادن آنچه که احساسی است نسبت به آنچه که عقلانی است و از این قبیل - برای رسیدن به معماری ساختارگشا موثراً جابجا میشوند. به همین دلیل، باوجود ناتوانی تکنیکی، روز به روز علاقه من به معماری افزون میشود.

نوریس - ممکن است راجع به کارهای مشترکتان، با برنارد چومی و پیتر آیزنمن و پروژه هایی که در پاریس در حال اجرا هستند کمی صحبت کنید؟

دریدا - چیزی که می توانم بگویم در واقع تعریف چگونه پیش آمدن این وقایع است. یکبار تلفنی از برنارد چومی، که در آن موقع او را فقط از طریق سابقه کاری اش می شناختم دریافت کردم. چومی به من گفت: که چند تن از معمارها علاقه مند به کارهای شما هستند و آیا شما علاقه ای به کارکردن با آنها در پروژه ای درLa Villete دارید؟ ابتدا متعجب شدم؛ ولی گفتم چرا که نه؟ و این اولین تماس من با چومی بود و پس از آن نگاهی به پروژه ها کردم و نوشته هایی از چومی و آیزنمن را خواندم. سپس چندبار آیزنمن را در نیویورک ملاقات کردم. با یکدیگر کار کردیم، راجع به تمام مسائل گفتگو کرده و جهت یابی کردیم، و اکنون کتابی حاصل این همکاری هاست که به زودی منتشر میشود. پیشنهاد من این بود که کارمان را از بررسی نوشته ای که من اخیراً درباره Timaeus افلاطون نوشته بودم آغاز کنیم؛ زیرا که این متن توجه به فضا و ساختارگشایی در عالم انسانی دارد. همچنین این نوشته توجه به مسئله ای دارد که مورد علاقه من بود که همانا روش جبری   economic determination طریقی است که معمولاً افلاطوت را میخوانیم. روش انجام کار برای من بسیار اهمیت داشت. بنابر این متن را به پیتر آیزنمن دادم واو به شیوه خودش پروژه ای را در رابطه با آن آغاز کرد که در عین حال مستقل  از متن من بود. این یک همکاری سالم بود و نه آن که یکی کار دیگری را مورد استفاده قرار دهد یا آن را فقط تصویر کند و یا قسمتهایی از آن را انتخاب کند.... بنابراین یک نوع تفاوت، یا بهتر است بگویم یک نوع دیالوگ سازنده بین مسائل مورد توجه طرفین، روشها و همچنین اشخاص ایجاد میشود. اکنون بعد از 18 ماه یا دو سال کار، آن پروژه آماده ساخته شدن، یا به واقعیت درآمدن است.

 نوریس- پس اشتباه است اگر، این توجه ناگهانی به روابط، پیوستگی ها و نزدیکی ها یا علاقه مندی های مشترک بین ساختارگشایی و هنرهای بصری را بعنوان یک چرخش در تفکر شما ببینیم؟ درواقع چندین قطعه در نوشته های پیشین شما هست - منظورم نوشته هایی مانند: زورforce ، اهمیت significance، پیدایش genesis، یا ساختارstructure است - که بحث حول (اجازه بدهید بگوییم) استعاره های بسیار مهمی که منشاء معمارانه دارند میچرخد. در آنجا زمینه کار مطالعه تنگاتنگ پروژه های پدیده شناسانه و ساختارگرایانه بود - بطور مشخص تر، سوسورSaussure و هوسرل Husserl-  هردو سخت گیر و دقیق بر مسئله ولی در نهایت با بازتابهای ناسازگار در مورد سرشت زبان و معنا.  بنابراین شما مینویسید: «طرح و نقش ساختارها روشنتر ظاهر میگردند هنگامی که محتوا، که انرژی زندگی بخش معناست، خنثی میشود. چیزی مانند معماری یک شهر متروک و بدون سکنه، که در اثر یک فاجعه طبیعی یا هنری به جز اسکلت اش باقی نمانده باشد. یک شهر بدون اهالی، که نه تنها متروک است، بلکه محل رفت و آمد ارواحی چون معنا و فرهنگ است.» و البته این پیکره ها و تشبیه های معمارانه در نوشته های اخیر شما درباره کانت و سنت زیبایی شناسی کلاسیک بیشتر دیده میشود (مانند مقاله آذین گری The Parergon در کتاب، حقیقت در نقاشیThe Truth in Painting. پس به نظر کانت، فن معماری «هنر سیستمها» است که نظم های گوناگونی از ادعا - حقیقت را با یکدیگر ترکیب میکند و سلسه مراتب لازم میان آنان را تامین میکند. بنابراین به گونه ای میشود گفت که کارهای شما همواره توجه زیادی به الگوها و استعاره های معمارانه داشته اند. آیا شما هم چنین تداوم واضحی را می بینید یا اینها تماماً تخیلات من است؟

دریدا - نه، اصلاً نه. اما مطلبی درباره مفهوم تشابه یا استعاره های معمارانه بسیاری، نه فقط در نوشته های من، بلکه در تمام سنت فلسفی هست. همین ساختارگشایی - واژه ساختارگشایی - خیلی بنظر می آید که یک چنین استعاره ای باشد، یک استعاره معمارانه. اما من فکر میکنم مطلب پیچیده تر از این است؛ زیرا این واژه در موقعیت خاصی ظهور کرد یا مشخص شد، موقعیتی که ساختارگرایی بر صحنه غالب بود. بنابراین ساختارگشایی در موضوعات معینی با پروژه ساختارگرایی شریک شد در حالی که همزمان آن پروژه را مورد حمله قرار میداد. اما ساختارگشایی به این معنا نیست که باید در میان استعاره های معمارانه ماندگار شد. مثلاً این طور نیست که باید آنچه را ساخته شده است- مانند ساخته های فیزیکی، فرهنگی یا تئوریک- خراب کنیم تا زمین همواری برای ساختن چیزی جدید فراهم شود. ساختارگشایی شاید راهی باشد برای زیر پرسش بردن خودِ همین الگوی معمارانه- الگوی معمارانه ای که پرسش اصلی است، حتی درون فلسفه، استعاره هایی مانند فونداسیون و پی یا استخوانبندی و ساختارهای بزرگ یا آنچه که کانت «دانش معماری» architectonic  می نامد و غیره و همچنین مفهوم قوس arche ... بنابراین ساختارگشایی به مفهوم زیر پرسش بردن معماری در فلسفه و شاید در خود معماری نیز هست.

هنگامی که به آنچه اکنون «معماری ساختارگشا» می نامیم پی بردم، به کوشش که این معماران برای ساختارگشودن اساس سنت میکردند علاقه مند شدم، آنان هرآنچه که معماری را تحت تسلط چیز دیگری قرار میداد به نقد میکشیدند - مانند ارزشهای مفید بودن، زیبایی، قابل زندگی بودن و غیره - نه برای ساختن چیز دیگری که بی فایده، زشت یا غیرقابل سکونت باشد، بلکه برای آزاد کردن معماری از این غایتهای بیرونی و اهدافی فرعی، و نه برای تدوین مجدد معماری اصیل و خالس و ناب، بلکه برعکس، دقیقاً برای در ارتباط قرار دادن معماری با واسطه های دیگر، با هنرهای دیگر، برای آلوده کردن معماری... و توجه کنید که در برخوردم با ساختارگشایی به خودِ برداشت استعاره، تا زمانی که شبکه پیچیده ای از نکات فلسفی را درگیر میکند، مظنونم زیرا همواره باعث عقبگرد ما به نقطه ای در معماری میشود...

نوریس - بله این موضوع است که شما در پیشگفتار نوشته «پنجاه و دو کلام قصار» Fifty - two Aphorism خود بیان میکنید. در آنجا شما به صراحت این عقیده که ساختارگشایی به نوعی یک «استعاره معمارانه» باشد را نفی میکنید، و حتی امکان اشاره غیرمستقیم آن به پروژه ای جاری در زمینه ساختمان و طراحی را نیز رد میکنید، و آنطور که شما میگویید، دلیلش این است که دیگر از مفهوم استعاره نمی توان بهره ور شد؛ اما فکر نمیکنید که به همین قوت بتوان گفت که غیر ممکن است که بدون تاثیرات «مفهوم استعاره» کاری از پیش برد (همانطور که شما چند سال پیش در «اسطوره شناسی سپید» گفتید) - و همانطور که نیچه بحث میکند- که در واقع تمام مفاهیم به استعاره تنزل می نماید، پس همچنین میتوان گفت که ما فقط با مفاهیم استعاری سروکار داریم، ایده هایی که، از زمان ارسطو تاکنون، همواره مورد بحث فلسفی بوده اند؟ من این بحث شما را بعنوان نمونه ای دیگر از اصراری محکم بر این که به «ساختارگشایی» نباید به عنوان گسستن از «فلسفه غربی» و یا جهشی به بیرون از سنت کلام محور که فکر کند بر زمینی اساساً متفاوت فرود خواهد آمد، نگریست میپذیرم. اما پذیرش همین نیازِ کارکردن صبورانه در درون و بر علیه ساختارهای فکری موروثی باعث تمایز مشخص از دیگر اشکال تفکر فرامدرن که از دقت و شدت کمتری برخوردارند نمیشوند؟ احتمالاً حدس زده اید که این سوال را به این امید طرح میکنم که شاید شما را به سوی ارائه نکات مشخصی که ساختارگشایی را از پروژه فرامدرن وسیعتر جدا میکنند سوق دهم.

دریدا - همانطور که میدانید، من هرگز واژه یا پیشوندِ فرا post را استفاده نمیکنم و برای آن دلایلی درام. یکی از این دلایل این است که استفاده از پیشوند اشاره به دوران و مقاطع زمانی دارد که به نظر من خیلی مسئله آفرین است. دیگر این که واژه «فرا» حکایت از به انتها رسیدن چیزی میکند. و این که میتوان از آنچه که پیش از ساختارگشایی جریان داشته آسوده خاطر بود و من به هیچوجه اینطور نمی اندیشم. مثلاً برگردم به نکته اول سئوال شما، من معتقد نیستم که مقابله بین مفهوم و استعاره را هرگز بتوان از بین برد. من هرگز مطرح نکرده ام که مفاهیم چیزی جز استعاره ها نیستند، یا نمیتوان از تمایز آن دو استفاده کرد؛ زیرا در پایان همان مقاله (اسطوره شناسی سپید) در واقع من این بحث را ساختارگشایی کرده ام و میگویم که بخاطر دلایلی، از جمله دلایل علمی، به حفظ این تمایز نیازمندیم. و از همین رو این نظریه پیچیده و بغرنج است.

در مورد معماری، من فکر میکنم هنگامی ساختارگشایی (اجازه دهید برای صرفه جویی در وقت از همین واژه استفاده کنیم) انجام میشود که فلسفه معماری و پیش فرضهای معماری، مانند هژمونی زیبایی و قشنگی، هژمونی مفید بودن و کارکرد داشتن، نمی توان و نباید به سادگی ارزشهای سکونت پذیر بودن، فونکسیونل   بودن، زیبا بودن و غیره را به دور ریخت. به عبارت دیگر، باید فضا و شکل جدیدی ساخت، روش جدیدی برای شکل دادن به ساختمان جست تا بتوان این موتیفها یا ارزشها را، با حذف هژمونی خارجی شان، دوباره بکار گرفت. به نظرم خلاقیت معماران توانمند در همین تجدید کاربرد این عوامل، با در نظر داشتن مسائل اقتصادی، سنتی و خاطره ای است. ساختارگشایی به معنی فراموش کردن گذشته نیست. هرآنچه که بر خداشناسی یا معماری یا هرچیز دیگری غلبه داشته است هنوز وجود دارد، این نقوش حک شده، یا بهتر است بگویم، پرونده این ساختارهای ساختارگشوده بایگانی شده باید تا آنجا که در توان ماست خوانا باشد. این راهی است که من میکوشم درباره اش بنویسم و تدریس کنم. و فکر میکنم تا حدودی در مورد معماری نیز صادق باشد.

نوریس- شما بر شک خود نسبت به «فرا» جنبش ها د رفلسفه و هنر همچون «فرا مدرن»post - modernist، «فرا ساختارگراpost - structuralist» یا «فرا انسانگراpost - humanist» تاکید کرده اید (مثلاً در مقاله The End of Man) و این، به نظرم به دلیل آن است که تمام گامهایی که به نام فراسوی این یا آن راه جدید اساسی فکر کردن برداشته شده اند، ندانسته به همان مسیر فکری مخالفی غلتیده اند که قصد رهایی از آن را داشته اند. آیا احتمال اتفاق مشابهی را در مورد مساعی جاری برای گسستن از به اصطلاح سرمشقParadigm «مدرن» و ساختار مفاهیم و ارزشهای مربوط به آن نمی بینید؟ به همین علت پیتر آیزنمن میگوید: «معماری برای ورود به شرایط فراهگلی باید از سختی و انجماد و ساختار ارزشی مقابله های دیالکتیکی دوری کند. «مقابله هایی مانند: پیکره و زمینه ، تزیینات و ساختار  فرم وکارکرد  و غیره. یا شاید آنطور که بعضی ها مانند گریگوری آلمر مدعی اند کم یا بیش در طول دهه گذشته مسائل از مرحلة ساختارگشایی بعنوان نوعی نقد نوشتاری بسیار دقیق به مرحلة «گرامرشناسی عملی applied grammatology» بعنوان عمل نقش دهی مجدد خلاق که به ماوراء یک چنان کارِ اولیه و مقدماتی میرود، گذر کرده اند؟ آیا این مطلب توسط همکاری اخیر شما با هنرمندانی مانند آیزنمن و چومی تایید نمیشود، یا شما این را یک درک غلط یا یک مقابله نادرست میدانید؟

دریدا - من آن را یک مقابله نادرست نمی نامم. این مقابله ای است که به نظرم، در مورد بعضی اشکال دریافت تا جایی که مربوط به نقدِ روش، درون متون، متون ادبی یا حتی متون فلسفی می شود، بجاست. اما من از ابتدا مصر بوده ام که ساختارگشایی به سادگی یک روش یا متد، یک نقد یا انتقاد نیست. مفهوم نقد یا انتقاد به گونه ای ساختارگشا هست. ولی منفی نیست - از ابتدا با «آری گوییaffirmation» و «آری» پیوند یافته است. این آری گویی یک موقعیت به معنای هگلی نیست. بنابراین حرکتی که گریگوری آلمر توضیح میدهد چندان حرکتی در مقوله ساختارگشایی نیست. این حرکت را در برخی موارد میشود دید- نه در کارهای من، حداقل نه از این نقطه نظر، بلکه در انواع زمینه ها، رشته های آموزشی متن ها و انتشارات - این تنوع از ابتدا در متون ادبی و فلسفی، در نقاشی و اکنون در معماری، متون قانونی و بسیاری چیزهای دیگر لازم بود.

بنابراین من فکر میکنم که این طریق گشودن مرزها، بخصوص مرزهای آکادمیک بین متون و رشته های آموزشی اهمیت دارد، منظور من از مرزهای آکادمیک فقط فلسفه و رشته های آموزشی انسانی نیست - بلکه ضروری ساختارگشایی است. پیوند زدن یک هنر به هنر دیگر، آلوده کردن ضوابط، و مخلوط کردن زمینه ها، گاهی اوقات روش کار یا استراتژی ساختارگشایی است؛ اما مهمتر از آن اینان لحظاتی تاریخ سازند. به همین دلیل من فکر میکنم که ساختارگشایی متعلق به دوره یا زمان خاصی، حتی مدرن، نیست.

من فکر نمی کنم که ساختارگشایی چیزی مختص دوران مدرن باشد. برخی جنبه های «مدرن» را در بعضی زمینه های آکادمیک میتوان ساختارگشایی نامید؛ اما آنچه که ساختارگشایی را اجتناب ناپذیر می سازد از بسیاری دوران پیش، حتی در آثار افلاطون و دکارت، نیز در کار بوده است. بنابراین باید بین پدیده هایی که تماماً ساختارگشایی نیستند و باعث رشد متدها، روشهای تدریس، چاره جویی های موضوعی ای میشوند و آن دسته که نامرئی تر، مصرتر و کمتر تابع سیستم یا روش هستند که در عین حال امکان ساختارگشایی موضعی را در مباحث و در تدریس و در هنرها ایجاد میکنند تمایز قائل شویم.

نوریس - آیا این که واژه «مدرنیسم» - بگذریم از فرامدرنیسم-  در نزد فلاسفه از یکسو، و منتقدان ادبی یا تاریخ نگاران هنر از سوی دیگر، معانی متفاوتی دراد مشکل آفرین نیست؟ و آیا لازم نیست که ساختارگشایی موقعیتی متفاوت از این دو پدیده را اتخاذ کند من در اینجا در واقع مقالات اخیر شما در مورد کانت، در مورد «اصل خرد» و در مورد سنت روشنگری بطور کلی، را در نظر دارم. در آنجا شما به وضوح متذکر میشوید که نمیتوان به سادگی از این سنت گسست و این که هر انتقادی باید از درون این سنت برخیزد و از مقولات و ادراکات نقد روشنگری نشات گرفته باشد، در عین حال که ادعای آنان برای دست یافتن به حقیقت مطلق را زیر سئوال می برد. و من فکر می کنم که این بینش فاصله قابل ملاحظه ای بین تفکر شما و پروژه متفکرانی از قبیل لیوتار یا بودریال قرار میدهد. چنان که «چرخش» فرامدرن در ادبیات، هنر و تئوری، فرهنگ مجموعة مختصات تاریخی متفاوتی دارد و برخورد آن با موضوعات حقیقت، خرد و نقد ایدئولوژیکی نوع دیگری است. آیا این تفاوتها در مناظرات اخیر مغشوش نشده اند؟

دریدا - من مایل نیستم ساختارگشایی را نقد مدرنیت بنامم. ولیکن نه «مدرن» است و نه به هیچ مفهومی تمجید از مدرنیت. دست زدن به یک چنین کلی گویی هایی درباره یک دوران بسیار عجولانه و نارس است. من واقعاً معنی این مقولات را نمیدانم، بجز این که البته کم و بیش میتوانم بگویم که منظور دیگران از طرح این مقولات چیست... اما برای من اینان مفاهیم به دقت تعریف شده ای نیستند. چنان که ساختارگشایی نیز یک مفهوم واحد  و منسجم نیست، هرچند که اغلب به این طریق بکار گرفته میشود، استفاده ای که به نظر من مغشوش کننده است... بعضی اوقات برای حفظ تباین و چندگانگی لازم در اداها، ژستها، زمینه ها و شیوه ها، ترجیح میدهم که جمع ببندم و بگویم ساختارگشایی ها. از آنجایی که ساختارگشایی نه سیستم است و نه متد نمیتواند همگون و متجانس باشد و از آنجایی که در برخورد به زمینه ها یگانگی هر زمینه ای را در نظر میگیرد در زمینه های گوناگون متفاوت است. پس این عقیده که «ساختارگشایی» یک تئوری، متد یا مفهوم یکنوایی را تداعی میکند قاطعانه نمی پذیرم. با این وجود باید چیزی را تداعی کند، چیزی که در عملش و یا نتایجش می تواند شناخته شود...

البته این به این معنی نیست که ساختارگشایی همان «چیز» است یا که میتوان ساختارگشایی را همه جا یافت. پس باید تصویری علمی و درکی منظم از ساختارگشایی تعریف کنیم. اما گردآوری چنین چیزی در یک فرمول ساده بسیار مشکل است. میدانم که دشمنان ساختارگشایی میگویند که: «خوب، چون نمیتوانی تعریفی ارائه دهی پس این باید یک درک مغشوش باشد و تو هم باید یک متفکر اغتشاش گر باشی.» پاسخ من به آنان این است که ساختارگشایی در درجه اول یک سوءظن به این نوع تفکر است - تفکر «چه هست؟» و «جوهرش چیست؟» و غیره...

نوریس - میتوانیم کمی بیشتر به این نکته بپردازیم؟ بعضی از تئوریسینهای فرامدرن (از جمله چارلز جنکسن) آنچه را که آنان بعنوان دلالتهای منفی و حتی پوچ گرایانه (نهیلیستی) جنبش ساختارگشایی در هنر معاصر می بینند، مردود دانسته اند. به نظر جنکسن «معماری در جوهرش سازنده است. سازه ها را بنا می کند، وابسته است به اشتراک مساعی با اعتماد متقابل، ترکیب بصیرت و دوراندیشی، حسن نیت و سرمایه گذاری - که تمام آنان را ساختارگشایی اگر نه کاملاً خراب، حداقل تیشه به ریشه آنان میزند.» فکر کردم که ممکن است مایل باشید نکاتی در مورد این مطلب و پاسخ هایی مشابه آن، بويژه با در نظر داشتن مناظرات جاری - در نشریات انگلیسی و امریکایی - درباره «سیاستهای ساختارگشایی و تمایلات نهیلیستی متصور بر آن» مطرح کنید. مطمئنم که خواهید گفت آنان اشتباه درک کرده اند.

دریدا - مسلماً، مسلماً. انتقادات و مخالفتهای زیادی در نشریات بخصوص نشریات بد می بینیم...

این به معنای آن نیست که اشخاصی که این مطالب را می نویسند حسودند. اینان اغلب افرادی آکادمیک هستند که بسیاری از مطالب را که نه فقط من؛ بلکه دیگران نوشته اند و تاکید کرده اند که ساختارگشایی نه منفی است و نه نهیلیستی، نمی خوانند. البته این مربوط میشود به این که نهیلیسم را چه بدانیم البته و صد البته. و این که اصولاً چه کسی میداند نهیلیسم چه هست و چه نیست؟ حتی کسانی که مخالفت میکنند این سئوال را پیش نمی کشند که «نهیلیسم چیست؟» با وجود این ساختارگشایی در پیوند با وعده ها، درگیریها و مسئولیتها یک «آری گویی» است و باید باشد، همانطور که میدانید روز به روز بیشتر با مفاهیم - حتی مفاهیم کلاسیک - مسئولیت، آری گویی و تعهد سروکار پیدا میکند... بنابراین وقتی کسانی آن را منفی، نهیلیستی و غیره می نامند یا نمی خوانند یا سوءنظر دارند؛ اما این را میتوان و باید مشخص کرد.

نوریس- در «کلمات قصار» شما به یک «قرارداد ازلی - ابدی» اشاره میکنید که همواره بین معماری و ایده معینی از مسکن و ماوا وجود داشته است و البته این اشاره ای است به هایدگر و کل مضمون ساختمان، مسکن وتفکر شاعرانه. همچنین در جای دیگری ولی در رابطه با همین زمینه اظهار میکنید که «مکان قابل سکونتی برای کلام قصار وجود ندارد»

 به عبارت دیگر میگویید که جایی برای کلام قصار در بنای ذهن ساختة بزرگ که فلسفه سنتاً در آن خانه کرده است وجود ندارد. بنابراین «کلام قصار نه خانه است نه معبد، نه مدرسه، نه پارلمان، نه اگورا، نه مقبره، نه هرم وبالاتر از همه نه یک استادیوم. دیگر چه؟ ممکن است خواهش کنم این خط فکری بخصوص را در هرجهتی که مایلید پیگیری کرده روشن کنید که چه رابطه ای با نوشته های اخیر شما درباره هایدگر دارد؟

دریدا - سوال بسیار مشکلی است.

نوریس - بله متاسفم...

دریدا - نه، نه، ابداً. سوالات مشکل ضروریند. این واقعیتی است که معماری همواره بعنوان مسکن یا عامل مسکن - مسکن برای انسانها یا خدایان - مکانی که مردم یا خدایان در آن حضور دارند، تجمع میکنند یا زندگی میکنند و یا غیره، ترجمه شده است. البته این ترجمانی بسیار عمیق و قوی است؛ اما [ترجمانی] که ابتدا معماری، آنچه معماری یا هنر ساختمان می نامیم، را به ارزشی که زیر سوال است تسلیم میکند. در بینش هایدگر چنین ارزش‌هایی به مسئله ساختمان مربوطند، به مجموعه مفاهیمی همچون نگهداری، حفاظت و مراقبت و غیره. و من علاقه مند بودم که این فرضیات هایدگر را مورد سوال قرار دهم. این پرسش که اگر معماری در قید این ارزشهای مسکونی بودن، خانه دادن، سرپناه آدمیان یا خدایان بودن نباشد چه خواهد بود؟ امکان چنین چیزی هست؟ و در اینصورت هنوز معماری خواهد بود؟ من فکر میکنم آنچه که افرادی چون آیزنمن و چومی - که خود را معماران ساختارگشاگرا می نامند - به من نشان داده اند نمایانگر امکان پذیر بودن این امر است، امکان پذیر بودن نه برای به واقعیت آوردن آن، نه برای نمایش آن، زیرا همواره میتوانید به کارهای معماری آنها بعنوان جا دادن برای مسکن و سرپناه و غیره نگاه کنید، و پرسش دیگر من این نیست که آنان چه می سازند، بلکه ما چگونه آنچه را که میسازند ترجمه میکنیم. البته ما میتوانیم ترجمانی بسیار سنتی داشته باشیم و آن را بعنوان  تغییر شکلی «مدرن» از همان نوع سابق معماری ببینیم. بنابراین ساختارگشایی تنها تعهد یا عمل معمار نیست، بلکه همچنین وظیفة مردمی که میخوانند، به این ساختمان ها نگاه میکنند، وارد فضای آنان میشوند، در آنان حرکت میکنند و به راه های گوناگون فضای آنان را تجربه میکنند نیز هست. از این نقطه نظر من فکر میکنم که تجربة معمارانه (بهتر است بجای ساختمان آنرا اینگونه بنامیم ....) یا آنچه آنان ارائه میکنند دقیقا شانس تجربه کردن امکان پذیر بودن اختراعات یک معماریِ متفاوت را فراهم میکند، معماری ای که میتوان گفت هایدگرین نیست ...

نوریس - مجموعه «کلمات قصار» مقدار قابل توجهی درباره کالج بین المللی فلسفه و اقداماتش در افزایش مبادله میان رشته های تحصیلی گفتگو میکند. همچنین این نکته را مطرح میکند که پیرامون «پروژه ها» در این یا آن رشته صحبت نشود؛ زیرا کاری را که عهده دار شده اند از پیش مورد بازجویی قرار میگیرد یا در انطباق با مفاد حاکمه یا فرجام شناسی بررسی میشود. لذا شما در کلام قصار شماره 36 چنین مینویسید: «گفتن این که پروژه ای ندارد به معنی - نفی تجربه گرایی یا جستجوگری آن نیست. به همین دلیل معماری بدون پروژه شاید درگیر کاری فکورانه تر، خلاقانه تر و خیرخواهانه تر بشود» ممکن است کمی بیشتر راجع به انواع تازه و خلاق فکر کردن که از نزدیک کردن مردم جداشده با این رشته ها حاصل میشود بگویید؟ چه میگذرد وقتی که «ایده ردوبدل میکنید»  - به زبان خیلی ساده - با هنرمندانی چون آیزنمن یا برنارد چومی آغاز کاری بدون هدفها و خواسته های مشخص، بدون مقصدی فرجام شناسانه به کجا خواهد انجامید؟

دریدا - من واژه «پروژه» را در مطلب راجع به معماری با معنی فرانسوی آن بکار بردم. نمیدانم آیا در انگلیسی هم همان معنی را میدهد. پروژه چیزی است مقدم بر کار که حساب و کتاب خودش را دارد. نقشی حالکمه که بعداً میتواند بکار گرفته شود و گسترش داده شود. و این رابطه بین پروژهريا، یا برداشت، با آنچه به عمل در می آيد مانند رابطه میان مشخصه ای متعالی و حلول و تجسم آن در بدن یا نوشتار و غیره است. لذا واکنشی انتقادی به این مفهوم پروژه، در بین تعدادی از معماران فرانسوی، جریان دارد وقتی من میگویم هیچ پروژه ای در این کالج نیست، منظورم این نیست که ما بدون هیچ انگاره ای که به کجا خواهیم رفت آغاز میکنیم، بلکه معادل فلسفی یا کلاسیکی برای رابطه میان پروژه و تجربه و عمل نداریم. مثلاً این کالج را از یک جنبه میتوان دارای خصلت نبیادی جدید دید. و البته «بنیاد» چیزی ست با پیوندهای قوی فلسفی و معماری. این کالج ساختمان، فرم، شکل، مکان و .... خودش را دارد. اما درواقع درون این کالج سوالاتی درباره معانی آموزش، بنیاد، فضای جمعی، سلسه مراتب و غیره. نه فقط در حوزه آکادمیک؛ بلکه؛ همچنین در رابطه با علم تدریس سازماندهی کلاس، طریق گزینش و به کار گماردن مردم، طریقی که سلسله مراتبها تثبیت یا بی ثبات میگردند و از این قبیل، مطرح میکنیم که اغلب ولی نه همیشه، ساختارگشا هستند. و تمام اینها مدلهای معمارانه خود را دارند. بنابراین چون الگوی ما دانشگاه غربی، آنگونه که اکنون سازمان یافته، یا فلسفه ای که در پشت این دانشگاه مدرن (یا دانشگاه مدرن غربی) قرار دارد، نبود، می بایستی حتی معماری فیزیکی و سمبلیک این مجموعه جدید را بدون مراجعه به الگویی از پیش داده شده خلق میکردیم.

البته در تمام مراحل می بایستی با الگوهای پیشین تبادل نظر، بده بستان و مصالحه کرد - چنین کاری استراتژی سیاسی است و من فکر میکنم معماران نیز باید با هنجارها و محدودیتهای عملی و غیره مذاکره و معامله نمایند. با این حال، این تاکتیکها بسوی چیزی که تازه و جدید باشد، یا تغییری واقعی در ساختار کهنه ایجاد کند، جهت داده شده اند. من فکر میکنم که از آغاز من و دوستانم مطمئن بودیم که این مطلب پیش از همه تازگی خواهد داشت - چیزی تازه برای ساختن در مفهوم معمارانه آن، تعهدهای جدید، فضای نو، گستره تازه ای برای دانش، اما، مشخص تر، حس میشد که باید با معماران کار میکردیم و این که آموزش و تجربه معماری وجه عمده ای از کار ما در کالج میبود.  پس  هرچند که همکاری من با آیزنمن و چومی رسماً بخشی از برنامه نبود؛ ولی در رابطه با کالج باعث برگذاری کنفرانسها، جلسات و رفت و آمدهای گوناگون شد که خود علت همکاری نزدیکتر فلاسفه و معماران شد. مثلاً «کلمات قصار» را من برای یکی از این برنامه ها نوشتم.

نوریس - شما در رابطه بین مدرنیت در هنر، معماری، فلسفه و غیره و یک ایده مشخص برای دانشگاه مدرن، از نوع آنچه که حدود دو قرن پیش در آلمان تاسیس گردید و هنوز هم تاثیرات عمده بر تفکر ما در باره رشته ها، موضوعات مطالعه، مسائل مبروط به توانایی هوشی و از این قبیل دارد، گفته اید. و این گفته شاید ما را برگرداند به گفته دیگر شما درباره «دانش معماری» کانت و آیین او در مورد قریحه هایی که جدایی کامل در قلمروهای عقل خالص و عقل عملی، ادراک تئوریک،قضاوت زیبایی شناسانه اعمال میکنند و توانایی ها یا وجوه... گوناگون آنان، تا حدودی کار شما در کالج بین المللی به طریقی ساختارگشودن این روابط است و نشان دادن این که چگونه این روابط باعث بروز دعواهای دادخواهی یا مرزی بی پایان شده اند که اغلب به عنوان سیاستهای نهادین عمل کرده اند.

دریدا - بله من با تعریف شما از آنچه که در جریان است موافقم. نه فقط ساختارگشودن تئوریک و نه فقط نشان دادن روند کار، بلکه کوشش برای ساختارگشایی در عمل، یعنی برپا کردن و ساختن ساختارهای تازه ای که این کار ساختارگشایی را ایجاب میکنند. کار ساده ای نیست و هرگز با یک عمل تنها انجام نمیشود. زمان طولانی و عملیات بسیار پیچیده ای لازم دارد. این کاریست همواره بی پایان و ناهمگون و فکر میکنم که چیزی به عنوان ساختارگشایی خالص و یا یک پروژه ساختارگشا کامل و پایان یافته وجود ندارد.

نوریس - آیا چنین خطری هست که ساختارگشایی احتمالاً با آن انتهای فرامدرن یا تفکر نو - پراگماتیستی که میگوید فلسفه چیزی جز یک نوع نوشتار در سطح شعر، نقد یا گفتگوی فرهنگی انسان نیست، آمیخته شود؟ و این تفاوتها صرفاً بازی با الفاظ است، یا از سوی یک آیین از کار افتاده دوران «روشنگری» درباره قریحه ها، تحمیل شده است، پس بهتر است آنان را به دور ریخته و هر تصوری از فلسفه بعنوان دارنده علائق ويژه خودش، تمیزدهنده حقیقت - ادعا، تاریخ مفاهیم یا هرچه از این قبیل را ترک کنیم؟ آیا چنین چیزی را بعنوان یک خطر همیشگی می بینید؟

دریدا - خطرهای بسیاری وجود دارد و این هم یکی از آنان است. بعضی اوقات خطر کردن مفید است. درها و فضا را به گستره هایی که سعی در حفاظت خود در مقابل ساختارگشایی دارند باز میکند. اما به محض این که در باز میشود، باید مسائل را مشخص تر کرد. و من در جواب سئوال شما میخواهم بگویم، نه درواقع فلسفه تنها یک «نوع از نوشتن» نیست، فلسفه مشخصه بسیار سفت و سختی دارد که باید در نظر گرفته شود و آن عبارتست از یک دیسیپلین و انظباط بسیار محکم با الزامات خودش و خودمختاری خودش، به طوری که نمی توانید به سادگی آن را با ادبیات، نقاشی و معماری مخلوط کنید. نکته ای که میشود دید این است که برخی شکافها در زمینه های گوناگون (از جمله زمینه های فلسفی) هست که ساختارگشایی را امکان پذیر میکند؛ اما نیاز به برخوردی سخت برای قراردادن بجای این شکاف که به این مثلاً آلودگی یا آشفتگی به گونه ای سازمان بدهد که الزامات ويژه آن از دیدش دور نشوند، همچنان در جای خود باقی است. بنابراین بسیار مظنونم - و این یک خصیصه فردی یا پرورشی نیست - من بسیار مظنون هستم به این بیش از اندازه سهل و آسان گرفتن اختلاط مباحثی که شما به آنان اشاره کردید. برعکس، ساختارگشایی بیشترین توجه را به چندگانگی، ناهمگونی و همین تفاوتهای قاطع و تقلیل ناپذیر دارد. اگر ما همجنس کردن همه چیز را نمی خواهیم پس باید به ویژگیهای مباحث، بخصوص مبحث فلسفه احترام بگذاریم.

نوریس - یک مقاله بخصوص از شما هست که فکر میکنم احتمالاً برای دقیق شدن به بعضی از این مسائل کمک کند. نام این مقاله هست از فحوای پیامبرانه ای که اخیراً در فلسفه بکار رفته، عنوانی که شما کلمه به کلمه از کانت عاریه گرفته اید یا (ذکر کرد ه اید) و چیزی که به آن برخوردم این است که در این مقاله در مطلب کاملاً متفاوت در سراسر متن جریان دارد. در واقع اغلب مشکل بشود تشخیص داد که آیا شما «حرف خود» را می نویسید یا این که مطلب مورد نظر را باید به صورت نقل قول خواند. در مواردی از ضرورت حفظ ارزشهای «روشنگری» مینویسید و محفوظ نگه داشتن آنچه که شما «بیداری و حساسیت شفاف» روشنگری می نامید نقد و حقیقت. در این مفهوم مقاله از کانت در مقابل فقهای قلابی، جادوگران، شعبده بازان و کسانی که مدعی دسترسی بلاواسطه یا حضوری به حقیقت از طریق «انوار باطنی» خودشان، بدون ارائه ادعاهاشان به پارلمان دمکراتیک توانایی های انسانی هستند جانبداری میکند. در جای دیگر شما روایت «فتوای پیامبرانه» خودتان - یک سری احکام، چرخشها، حذف کردنها و بازیها یا نحوه های سخنوری گوناگون - را به کار گرفته اید مانند این که قصد دفاع از حقانیت این کاراکترها را در عدم همراهی با قوانین کانت درباره رفتار منظم و متناسب با مبحث فلسفی را دارید، به نظر من مقاله عمیقاً دو جانبه است. از یک سو فاصله و حتی تضاد بین ساختارگشایی و مبحث نقد روشنگری را مستقر میکند. و از سوی دیگر میگوید که پروژه کانتی غیرقابل کنارگذاشتن است و این که با سرنوشت تفکر در عصر ما اجین شده است. و این که ما نمیتوانیم به سادگی با آن قطع رابطه کنیم، آنگونه که برخی از متفکران فرمدرن آرزو دارند - آیا مقاله شما را از مبنا اشتباه خوانده ام؟

دریدا - نه، نه، کاملاً درست خوانده اید. با هرچه که گفتید موافق هستم. مقاله بسیار بسیار چندجانبه ای است. من سعی کرده ام - همانطور که اغلب چنین میکنم - مطالب بسیار زیادی را بگویم و مطرح کنم. البته که من «طرفدار» روشنگری هستم و فکر میکنم که ما نباید به سادگی از آن بگذریم، پس مایلم که این سنت را زنده نگهدارم. اما در عین حال میدانم که فرمهای تاریخی مشخصی از روشنگری وجود دارد چیزهای مشخصی در این سنت که نیاز به انتقاد یا ساختارگشودن دارند. بنابراین بعضی مواقع تحت عنوان به اصطلاح روشنگری نو من ساختار روشنگری موجود را می گشایم و این عمل استراتژی بسیار پیچیده ای را لازم دارد والزاماً به نظرات متعددی باید اجازه صحبت کردن داد... نه منطق یگانه و نه کلام یگانه ای هست - بنابراین ساختارگشایی هرگز مسئولیت یک فرد یا مسئله نظرگاه غالب یگانه نیست، همواره در آن چندگانگی صداها و حرکات هست... و این را میتوانید بعنوان یک قاعده در نظر بگیرید که هرگاه ساختارگشایی تک صدایی باشد نادرست است و دیگر ساختارگشایی نیست. پس در این مقاله بخصوص، همانطور که به درستی چند لحظه پیش شما گفتید، نه تنها من اجازه داده ام که صداهای متعددی همزمان صحبت کنند؛ بلکه مسئله دقیقاً همان چندگانگی صداها و گوناگونی نواها درون همان سخن یا درواقع همان واژه یا هجا و غیره است. پس مسئله این است و این یکی از مسائل است.

اما عواقب سیاسی و ایدئولوژیکی روشنگری امروز همچنان اغلب با ما هستند - و بسیار نیازمند بازبینی شدن. پس روشنگری «نو» احتمالاً به مفهوم ساختارگشایی در فعالترین یا شدیدترین شکل خود خواهد بود و نه به شکل آنچه که با نامهای نقد، دوران روشنگری و از این قبیل به ما به ارث رسیده اند و همانطور که میدانید یادمان باشد که اینها چیزهای بسیار متفاوتی هستند.

نوریس - من تصور میکنم که در جستجوی نوعی معادله بین آنچه که در فلسفه مدرنیزم» می نامیم، مثلاً فلسفه کانتی، و لفظ مدرنیزم آنگونه که مصطلحاً در معماری و هنرهای بصری بکار رفته است هستم. احتمالاً شما بینشی را که معماران ساختارگشاگرا نسبت به مدرنیزم دارند معیار قیاس قرار میدهید-  بینشی که فقط رد کردن یا جایگزین کردن ساده نیست، بلکه بینشی است انتقادی که بسوی ان فرم خاص از نقد مدرن جهتگیری کرده است...

دریدا - البته. به همین خاطر من مایل نیستم بگویم که ساختارگشایی مدرن یا فرامدرن است. همچنین متمایل نیستم که بگویم مدرن نیست یا ضد مدرن است. نمیخواهم بگویم آنچه که ساختارگشا است اگر چنین چیزی باشد، مشخصاً مدرن یا فرامدرن است. بنابراین باید در استفاده از این تعاریف دقت بسیار زیادی بکار گیریم.

 

 1- از بیست و دو  حرف () از الفبای یونانی که «کی یا که» خوانده میشود و برابر آن در انگلیسی  است واژه کیاسما  ناشی میشود که به معنای ضربدری رشته های اعصاب است. کیاسموس در سخن شناسی به معنای ساختارِ دستوری وارونة عبارت دوم در یک جملة دو عبارتی است، مانند: او رفت خانه و خانه رفت دوستش، و یا مانند: هر گلو خشک شده بود و درخشنده بود هر چشم.

برای آشنایی بیشتر به واژه نامه های-American Heritage College Dictionary Webster  و کتابWhat is Deconstruction  صفحه 46 پاراگراف دوم نگاه کنید.

2-  Catachresis یعنی به کاربردن جابجا و یا نابجای واژه هایی که معانی بسیار نزدیک؛ ولی گوناگون با یک دیگر دارند، در جمله. برای آشنایی بیشتر به واژه نامه های Webster -American Heritage College Dictionary  نگاه کنید.

 

John Lautner and Postwar Architecture

| | Comments (0)

Against Reason: John Lautner and Postwar Architecture
Saturday September 20, 2008
9:30 am - 5:30 pm
Harold M. Williams Auditorium, Getty Center


This two-day symposium includes a series of panels and presentations, where architects, engineers, and architectural historians explore the distinctive work of Los Angeles architect John Lautner. Participants include Stanford Anderson, Alan Hess, Sylvia Lavin, Neil Denari, Hernán Díaz Alonso, Marc Treib, and Sandy Isenstadt. The related lecture Free-Form Living: A Conversation with the Clients and Colleagues of John Lautner follows at 8 p.m. Separate reservations are required. Presented by the Getty Research Institute and the Hammer Museum.
View Getty Museum site for Free reservation for this Event

041108lautner2.jpg

In addition to yesterday's article about the Harpel House renovation, the LA Times also put up a great slide show retrospective of some of John Lautner's amazing homes built in Southern California. Many of these homes have been used as film and photoshoot locations.

041008lautner3.jpg

[ images by Gary Friedman for LAT ]

House in Tenerife, Canary Islands

| | Comments (2)
House in Tenerife, Canary Islands

Image

We do our best to seek out exceptional design from all corners of the globe, and on Tenerife, the largest of the Canary Islands off the north west coast of Africa, we found an extraordinary architectural example in timber, glass and concrete.  The House in Tenerife was built into the cliffs nearly 1000 ft. above a black sand beach. 

The entrance to the house leads to the upper tier of the double-height living room. And descending the concrete staircase, the minimalist interior becomes second nature against the surrounding backdrop â€" where the blues of the sky and the sea appear vertically in formation.  Before long, the sensory experiences from the natural world envelope the built form, and the house’s relevance in its surroundings are revealed. 

Image

The layout places living areas of the home on the shorter end of the L-shaped form, while both bedrooms and bathrooms sit along the longer side. Both living and sleeping spaces open out to a wooden deck and pool that spills into nature. 

The heaviness of the concrete double-story living room allows glass panels to sit effortlessly on the deck. The room’s only furniture, le Corbuiser’s chaise and Mies’ Barcelona chair face out, away from a small fireplace that meets a wall of two-storey shelving.

Image

The sleeping spaces both open to the deck and pool as well. Each has its own bathroom â€" and from the master, the owners can sleep and bathe in the same space looking out at the same view, as the sink and the concrete tub sit at the foot of the bed. 

Image

The house even contains a basement where a home gym looks through a glass wall into the side of the pool.  We couldn’t really think of anything else we would want from a home on a Spanish island â€" except great wine storage, we’d be doing plenty of entertaining. By Andrew J Wiener.

Image 

Home Delivery

| | Comments (1)
Home Delivery
 
MoMA ANNOUNCES SELECTION OF FIVE ARCHITECTS TO DISPLAY
PREFABRICATED HOMES OUTSIDE MUSEUM IN SUMMER 2008
 
Home Delivery

Five Architectural Projects Displayed in Outdoor Space Next to MoMA Will Be Part of the
Exhibition Home Delivery: Fabricating the Modern Dwelling
As part of the exhibition Home Delivery: Fabricating the Modern Dwelling, which will be on view at MoMA from July 20 to October 20, 2008, The Museum of Modern Art has selected five architects to display full-scale, prefabricated houses in the outdoor space to the west of the Museum building. The houses are designed by the firm Kieran Timberlake Architects (Philadelphia, Pennsylvania) and architects Lawrence Sass (Cambridge, Massachusetts) , Jeremy Edmiston and Douglas Gauthier (New York, New York), Oskar Leo Kaufmann and Albert Rüf of Oskar Leo Kaufmann Architects (Dornbirn, Austria) and Richard Horden (London, England, and Munich, Germany).

Home Delivery: Fabricating the Modern Dwelling is organized by Barry Bergdoll, The Philip Johnson Chief Curator, Department of Architecture and Design, with Peter Christensen, Curatorial Assistant, Department of Architecture and Design, The Museum of Modern Art. The exhibition will include a total of 63 projects: the five houses on view in the outdoor space next to the Museum, and 58 projects on view in the sixth-floor International Council of The Museum of Modern Art Gallery, offering the most thorough examination to date of both the historic and contemporary significance of factory-produced architecture from 1833 to today.

The five projects to be displayed in the outdoor space next to MoMA were chosen after an initial consideration of some 400 architects and firms, from which 21 proposals were solicited. The proposals were evaluated by a jury of internal Museum curators and staff, as well as members of the architectural community, who advised the curatorial team in making the selections. The five houses represent designs by emerging and established architects, different styles of homes that use varied manufacturing techniques, and houses that span the economic market. Cooper Robertson Partners will act as Consulting Architects in assembling the houses for the exhibition.
These five contemporary projects continue MoMA’s rich history of exhibiting full-scale houses, which includes The House in the Museum Garden (1949), a house by Marcel Breuer that was erected in the Museum’s Abby Aldrich Rockefeller Sculpture Garden; Exhibition House by Gregory Ain (1950); and Japanese Exhibition House (1955). The architects participating in Home Delivery will have the rare opportunity to present commercially viable domestic creations, prototypes, and entirely new designs produced specifically for the exhibition. The selected designs showcase a variety of approaches to prefabrication.

These include a green urban dwelling made of recyclable materials by Kieran Timberlake Architects, a section of a multistory house with floors that fit into shipping containers and can stack together like blocks by Oskar Leo Kaufmann and Albert Rüf, a house for New Orleans to help those displaced by Hurricane Katrina by Lawrence Sass, a computer-generated house built from a computer program that automates a blueprint by Jeremy Edmiston and Douglas Gauthier, and a tiny cube intended for use as athletic or student housing by Richard Horden.
An exhibition Web site launching in mid-March will include weekly diary postings from each of the five architects and from the curators of the exhibition, recording the process of fabricating, delivering, and assembling the houses leading up to the July 20 opening. The site will underline the importance of prefabrication as a matter of process and product.

Cellophane House, as designed for MoMA’s Home Delivery exhibition.
Kieran Timberlake Architects.
Front view.
© 2008 Kieran Timberlake Architects.
Kieran Timberlake Architects: Cellophane House |The Cellophane House was designed in 2007 specifically for Home Delivery, with steel frames that snap together, glass windows that slide into place, and systems of sustainable architecture. The Cellophane House is intended as a prefabricated solution for an urban dwelling. Requiring no welding or sealing, it is made of recyclable materials and equipped with photovoltaic cells that allow it to be off-grid and recyclable.
Kieran Timberlake Architects, based in Philadelphia, Pennsylvania, is led by partners Stephen Kieran and James Timberlake.
System 3 House, as designed for MoMA’s Home Delivery exhibition.
Oskar Leo Kaufmann and Albert Rüf.
Front view.
© 2008 Oskar Leo Kaufmann and Albert Rüf.
Oskar Leo Kaufmann and Albert Rüf: System 3 | The System 3 house is an austere and elegant structure designed in 2007 specifically for MoMA’s Home Delivery exhibition. While the house can have multiple storiesâ€"each of which can serve as a complete living unitâ€"just one story of the house will be displayed at MoMA. Each story of the house fits perfectly inside a shipping container for easy transporting, and the stories are stacked together like blocks for assembly. Offering a more refined alternative to many American prefabricated houses, the System 3 uses both modular and flat-pack elements. Austrian architect Oskar Leo Kaufmann established an office for architecture with Albert Rüf in 2001 in Dornbirn, Austria, designing office and industrial buildings, single-family houses, and hotels in Austria, Germany, Japan, and the U.S. For the past 10 years, the architects have been actively developing building systems and prefabricated prototypes.

House for New Orleans, designed as a prototype in 2006-present.
Lawrence Sass and MIT.
Computer diagram of building system.
© 2008 Lawrence Sass.
Lawrence Sass: House for New Orleans |  A project intended to help with rehousing those displaced by Hurricane Katrina, the House for New Orleans was designed as a prototype in 2006. It consists of laser-cut plywood panels with grooves and joints that allow each piece to fit neatly into the next without nails or hinges. The house’s filigree is designed to reflect the local architecture of New Orleans, but could be adapted for other locations.
Architect Lawrence Sass is a designer, researcher, and teacher at the Massachusetts
Institute of Technology (MIT) in Cambridge, whose work explores the relationship between design, computing, and digital fabrication. His current research projects explore a range of interests in digital fabrication, specifically by the study of digitally fabricated wood and concrete homes. His research is centered on the advent of design systems structured around digital fabrication.
Burst 003, North Haven, Australia.
A collaboration between architects Jeremy Edmiston and Douglas Gauthier.
Rear view.
© 2008 Floto + Warner.
Jeremy Edmiston and Douglas Gauthier: Burst *003 | Designed to be assembled on site from laser-cut pieces, the Burst *003 house is a computerdesigned remake of the typical prefabricated box. Working from a computer formula that automates the specific pieces needed to create the house desired, the project is based on a system that can be adapted to a changing set of criteria. The 2003 prototype of the Burst *003 project was built on Australia's Northeast coast, and won the Royal Australian Institute of Architects 2006 Wilkinson award. Jeremy Edmiston, originally from Australia, has been practicing, teaching and researching architecture in New York City for 16 years. His practice is based in re-evaluating the relationship between the built and natural environments in all its permutations. Douglas Gauthier is a New Yorkâ€"based architect whose work focuses on the structural, programmatic, and environmental parameters that influence architecture.

micro compact home.

Horden Cherry Lee Architects/Haack + Höpfner Architects.
Exterior view.
© 2008 Sascha Kletzsch
Horden Cherry Lee Architects / Haack + Höpfner Architects: micro compact home | An aluminum-clad, perfect cubic form, measuring approximately 76 square feet, the micro compact home is a tiny dwelling intended for use as athletic or student housing, or as a miniature vacation house. It is commercially available and recently went on the market in Europe. Deliverable by helicopter or crane, the tiny house is entirely portable. Its interior is fully equipped with modern amenities, and its exterior features both a roof topped with photovoltaic panels and walls containing wind turbines, allowing the house to function off-grid. Architect Richard Horden is a founding partner of the London-based firm Horden Cherry Lee Architects. Since the 1970s, both the firm and the architect’s work have been committed to achieving more with less, optimizing visual and technical lightness with a minimal use of materials. Horden initiated research on the micro compact home (mch) with a team of students and collaborators as a professor at the Technical University in Munich.

ABOUT THE EXHIBITION

With increasing concern for issues such as sustainability and a swelling global population, prefabrication has again taken center stage as a prime solution to a host of pressing needs. The prefabricated structure has long served as a central precept in the history of modern architecture and continues to spur innovative manufacturing and imaginative design.
Charles and Ray Eames | Case Study House No. 8, 1949 | Exterior view | Image credit: 2008 Eames Office LLC

Richard and Su Rogers | Zip Up Enclosures No. 1 and 2, 1968-71 | Model | Image credit: On behalf of Rogers Stirk Harbour + Partners

Zvi Hecker | Ramot Housing, 1972-85 | Façade detail |Image credit: Zvi Hecker

On view in the Museum's sixth-floor gallery will be historical documents, full-scale reassemblies, and films tracing the roots of prefabrication in the work of architects including Frank Lloyd Wright, Jean Prouvé, Richard Rogers, Kisho Kurokawa, Konrad Wachsmann, and Marcel Breuer. In addition to architects’ creations, the exhibition will highlight projects by corporations such as Lustron, Sears Roebuck & Co., and Deutsche Kupferhaus, and the imaginative systems of other influential figures, including Thomas Edison, Augustine Taylor, and R. Buckminster Fuller. Beginning with prefabrication' s antecedents in early nineteenth century colonial cottages and balloon frame houses, the exhibition will chart an evolution of inventive approaches and experiments in manufacturing that came about after World War II in both Europe and the United States. Milestones among these are an early experiment with concrete, Thomas Edison's Single Pour Concrete House System (1906), and early experiments in steel shown in the Chicago World's such as the Crystal House (1933) by George Fred Keck.
Other projects will chart the explosion of experimentation in the 1960s, exemplified by Archigram's utopian proposals for a Plug-In City (1962) and a Living Pod (1965), and Kisho Kurokawa's Nakagin Capsule Tower (1972). In more recent years, a renewed interest in manufactured housing, spearheaded by publications like Dwell Magazine, has inspired a wealth of impressive homes, both prototypical and commercially successful, as with early proposals using shipping containers like the Container Houses (1994) by Wes Jones and Namba Kazuhiko's Infill House I for Muji (2004). A series of specially commissioned speculative architectural fragments by the architecture firms Reiser Umemoto, Contemporary Architecture Practice, and Marble Fairbanks, explore the future potentials between the relationship between industry and the computer-based design of today.

63.02° by Schemata

| | Comments (0)

63.02° by Schemata

 
project name: 63.02°
address: Nakano Tokyo
usage: SOHO+apartment
completion: 12/2007
total area: 24.58m2
floor space: 71.40m2
charge: Toshiharu Oono
photo: Takumi Ota
63.02°, built in a densely residential area in Nakano, Tokyo, is a small building of a SOHO and an apartment for rent. The front road is really narrow, but the next apartment has a big open space between the road and the building. In order to this situation, the facade of 63.02° is inclined 63.02 degrees toward the front road, so that a wide and deep view is acquired. From the large windows that are opened on the inclined facade, you can see neighbor's cherry tree and the cityscape.

=

Cultural centre at Bodø, Norway

| | Comments (0)
Cultural centre at Bodø, Norway
May 26th, 2008
kulturhus-montagesq.jpg
UK architects Langdon Reis Zahn are one of four joint winners of a competition to design a new library and concert hall at Bodø in Norway.
urban-designsq.jpg
The architects, plus joint winners drdh architects, General Architecture and Florian Hultsch, will now go forward to the competition’s second round.
bibliotek-montagesq.jpg
If your Norwegian is good, there’s more info here. Otherwise here’s some info from Langdon Reis Zahn:
â€"
Langdon Reis Zahn win Open International Design Competition
slooping-museum.jpg
London - Langdon Reis Zahn (www.langdonreiszah n.com) have won the Open International Design Competition for a new Library and Theatre/Concert Hall in Bodo, Norway.
site-plan.jpg
They shared the first prize along with drdh Architects (London), General Architecture (Sweden) and Florian Hultsch (Germany).
urban-plan.jpg
The first stage of the competition was an open ideas competition intended to clarify the location, massing and articulation of the built forms, composition and urban design of the adjacent site areas and public spaces.
bibliotek-montage.jpg
The new cultural centre is projected to be approximately 11,700 sq.m. (126,000 square feet) with a construction budget of NOK 630,000,000.
kulturhus-montage.jpg
Langdon Reis Zahn, drdh Architects and General Architecture have been invited to participate in the second round of the competition which will determine the practice selected to build the theatre/concert hall and the library.

=

The Ring by Ofis Arhitekti

| | Comments (0)
The Ring by Ofis Arhitekti
May 25th, 2008
09sq.jpg
Slovenian architects Ofis have completed The Ring, a redevelopment of the football stadium in Maribor, Slovenia.
01sq.jpg
The project involved turning a multi-purpose sports field into a stadium with 12,500 seats plus public sports and leisure facilities.
06sq.jpg
Photos are by Tomaz Gregori.
03sq.jpg
Other projects by Ofis on Dezeen:
Hayrack apartments
Tetris apartments
Jaroslavska Square
10sq.jpg
Here’s some info on the stadium from Ofis:
â€"
THE RING_
extension of the football stadium in Maribor
16_0sq.jpg
Maribor, Slovenia
competition, 1st prize, 1998
construction start: 2006
construction finish: 2008
00-2.jpg
The project is a result of the winning competition back in 1998. The plot that was used as a multi-functional sport field (below) is located in the centre of the city. In the sixties a small tribune was build along one site of the field that was covered with huge concrete arched roof.
existing_site.jpg
The brief was to convert the field into a football stadium and extend the existing building with covered tribunes (12.500 spectators, VIP and press facilities) and additional public programme such as 4 big gymnasiums, fitness-club with swimming pools, shops and restaurants.
19_1.jpg
The project proposed a ring of tribunes weaving above enclosed base with public programs. The lowest and the highest point of the tribunes are defined by the quality of the view of the spectator.
19_1.jpg
In the corners of the field, where the views are restricted, the entrances to the tribunes are displaced. The ring is pulled down here to the level of the entry plateau. Then it rises gently and it reaches the highest points in the middle of the field.
18.jpg
There the maximum number of the seats is provided, offering the best views to the field. The corridor of the ring has double skin and is providing rooms for VIP, Press and refreshments.
17.jpg
In the base sport halls and shops are displaced. The roof of the base forms an entry plateau to the tribunes and also offers views to the smaller sport field at the side of the stadium.
site-plan.gif
Authors: OFIS arhitekti & Multiplan arhitekti
Competition :
Rok Oman,
Spela Videcnik,
Ales Znidarsic,
Katja Zlajpah
Preliminary phase :
Rok Oman,
Spela Videcnik,
Ales Znidarsic
Neza Oman
Realization phase:
Rok Oman,
Spela Videcnik,
Andrej Gregoric,
Nicole Khor,
Martina Lipicer,
Aitor Casero
overall_2.jpg
Summary
Project: Football Stadium
Site: The Centre of City Maribor, the second largest city in Slovenia
Program: Covered tribunes, public programs such as Gyms, Fitness club with swimming pool, shops, restaurants
seatsheights-diagram.jpg
Sizes
Tribunes capacity: 12.500 seats
sqm â€" public programme: 6.500,00 m2
sqm â€" entry plateau â€" secondary tribunes: 790,00 m2
sqm â€" summa: 3.400,00 m2
Subâ€"programmes
Underground: 4 gym-halls, dressing rooms, service
Ground floor: Fitness, swimming-pool, shops, offices
1st floor: Entry plateau with service facilities (bars, toilets…)
Tribune: 12.500 Seats
Glazed ring: Communication, press and VIP facilities
Structure and materials
Base with public program: Concrete structure with expanded steele panels; Brick + concrete
Roof: matte perspex on steel structure
Dead lines
Competition entry: January 1998
Construction start: September 2006


=

National Geography: Persia: Ancient Soul of Iran

| | Comments (0)
Iranian woman visiting Persepolis

Photo: National Geography

Persia: Ancient Soul of Iran

A glorious past inspires a conflicted nation.

By Marguerite Del Giudice
Photograph by Newsha Tavakolian
July 2008 Edition
 

What's so striking about the ruins of Persepolis in southern Iran, an ancient capital of the Persian Empire that was burned down after being conquered by Alexander the Great, is the absence of violent imagery on what's left of its stone walls. Among the carvings there are soldiers, but they're not fighting; there are weapons, but they're not drawn. Mainly you see emblems suggesting that something humane went on here instead--people of different nations gathering peace­fully, bearing gifts, draping their hands amiably on one another's shoulders. In an era noted for its barbarity, Persepolis, it seems, was a relatively cosmopolitan place--and for many Iranians today its ruins are a breathtaking reminder of who their Persian ancestors were and what they did.

Continues...

Justice and Detention Centre, Leoben, Austria

| | Comments (0)

Justice and Detention Centre

Architect:  Josef Hohensinn

 
location Leoben
function court building, penitentiary
contributed by Oliver_Elser

 

Architect Josef Hohensinn did not find it all that far-fetched to take home comfort into consideration in his penitentiary design for the new Justice and Detention Centre in Leoben. Façades, layout of spaces, art concept - everything meets the highest Austrian standards. Nevertheless, the building would not deserve further mention if it were not for the underlying structure that delegations from all over the EU come to visit: Austria's show-piece prison. Prisoners in groups up to thirteen are accommodated in a wing of their own and can move freely among the cells and communal spaces. The architect suggested the additional possibility of stepping out for fresh air, so it was agreed that each communal section would have a kind of loggia - surrounded by bars, of course, but the inmates are outdoors. The prisoners also have three courtyards at their disposal, with concrete seating walls meandering through the space, so it would no longer be possible to circle around in a single file.

 

Islamic Architecture Animation

| | Comments (0)

A well crafted 3D animation named Isfahan by Cristóbal Vila a 3D illustrator from Spain:


Isfahan from Cristóbal Vila on Vimeo.

 

He also has done the Falling Water 3D animation.

Please watch the Isfahan video in the original site!

Falling Water built-up Animation

| | Comments (0)
A 3d animation featuring the Frank Lloyd Wright masterpiece located in Pennsylvania:

Fallingwater from Cristóbal Vila on Vimeo.
 
Please watch the animation in the original site!

Allianz Arena, Munich, Germany

| | Comments (0)

Allianz Arena, Munich, Germany

Architect: Herzog & de Meuron Architekten

Year Built:  2006

Architect Jacques Herzog has called soccer public opera on a grand scale. Surely that makes the Allianz Arena, which he and Pierre de Meuron designed for the city of Munich, a stage on which high drama unfolds. Its nickname, "Ring of Fire," has an epic quality reminiscent of Wagner or Tolkien--and, just like Alberich's or Frodo's ring, the stadium is so luminous, tactile, and enchanting, one can hardly resist reaching out to touch it.

Despite its international stature, Herzog & de Meuron entered the competition for the design with Alpine Bau, a German construction firm. This move linked the fate of the firm's scheme to the contractor's ability not only to build the arena, but Alpine's skill at convincing the city and soccer teams that it could be built at all--something that was not immediately apparent, given the building's oval shape (in which almost no two cross sections are the same), its cantilevered steel roof, and its novel skin.

From a distance, the building's skin resembles blown glass, but up close, the arena reveals itself to be covered in plastic cushions made of ethylenetetrafluoroethylene (ETFE) foil a mere 0.2 millimeters thick, inflated by a constant stream of warm air. No two of the 2,784 diamond-shaped cushions are alike--each fits in one spot and one spot only, a feat of mass customization made possible thanks to computer modeling--and their installation required the talents of 35 mountain climbers.

Text:  Borrowed from Architectural record

 

Categories

September 2008

Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30